الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

320

الغدير ( فارسى )

- و بر همگانش سرور و مولا ساخت . آنها كه شيفتهء حقند ، معترفند . - و شما اى حاسدان فضيلت ! زمام خلافت از چنگ او بربوديد . هرآنكه صاحب فضل باشد ، بر او رشك برند . - گفتيد : اجتماع امت رهبر ما بود ، اما بدانيد كه يكه‌تاز امت ، ويژهء خلافت بود . - چه ناگوار است بر هاشم و نيز بر رسول كردگار كه خلافت بازيچهء « تيم » و « عدى » باشد . - بعد از على ، حق خلافت مخصوص فرزندان اوست ، اگر آيهء ميراث زير پا نماند . - آن يك خائف و نااميد از پا نشست و آن دگر كه به پا خاست ، ياور نيافت . - دست نفاق از آستين ظلم و ستم برآمد و سرورى را از پس سرورى به خاك هلاك افكند . - در صفوف اجتماع بر ايشان تاختند ، و چون در محراب عبادت گوشهء انزوا گرفتند ، پى كار خود رفتند . - پدر اين خاندان على و مادرشان فاطمه معروف همگانند ، از مفاخر ايشان دم زن يا دم فروبند . - از پس روز حسين ، آيين حق به بستر بيمارى خفت و مرگ هم در كمين است . - اگر راه و روش مردم را قياس گيرى ، دورهء جاهليت به خاطر آيد . - خاندان پسر اميه جنايت تازه‌اى مرتكب نشدند ، بلكه آيين جاهليت را به قدرت پيشين اعاده كردند . - آنكه را فاطمه خصم خونخواه باشد ، روز قيامت خواهد ديد كه با چه عقوبتى دست به گريبان است . - اى سبط پيامبر ! هرآنكه دست به خون تو آلود ، به روز قيامت چه غرامتى خواهد پرداخت ؟ ! - جانم فدايت باد و كيست كه آن را به فدا گيرد . كاش برده را جانفداى سرورش بپذيرند . - كاش هيولاى مرگ از خون من سيراب مىشد و خون تو بر زمين نمىريخت . - اى خفتهء كربلا ، كاش مىبودم و در برابرت به خاك و خون مىتپيدم .